جمعه ۸ اکتبر ۲۰۱۰

حرف خودمانی

راستش پدیده ی عجیبی است زندگی کردن
دوست دارم با تمامی وجودم آن را تجربه کنم، ولی خوب از راست دلم نمی گزرم که زندگی برایم شده است منشوری در حرکت دوار (که پدر هانیکو می گفت) هر بارش یک وجهه به نمایش می گذارد. این آمدن و رفتنها، این تغییر مفاهیم واقعا زیباست و اعجاب را بر می انگیزاند.
کنار خیابان که نشسته باشی و ساندویچ توی دستت باشد دنیا برایت زیباتر است تا وقتی که ساندویچ نداشته باشی و سواره باشی. من که مثل روزهای اول داشنگاه شده ام. همه چیز می رود تا دوباره معنا شود، خیابان ها را حفظ شده ام از بس که توی آنها قدم زده ام، سر برمی گردانم آشنا می بینم، لحظه ای که انتظارش را نمی کشم.
یک آن توی مغزم همه چیز می ایستد و مثل ماتریکس (صحنه ای که دوربین دور کیانو ریوز می چرخید) دور ذهن خودم می چرخم، خیلی سریع نه، آرام این کار را انجام می دهم. می رسم به حکمت هزارتوهایی که ذهنم ساخته بود، در یک آن حکمت رنگ های سیاه و سپید تن گور خرها را می فهمم و از لذت این شادمانه شب خوابم نمی برد.
روی پیغام گیر تلفن صدای خودم را ضبط می کنم و گه گاهی به خودم زنگ می زنم تا صدای خودم را از یاد نبرم. چایی را که دم کنم می روم سر کار. تازه لم رئیس دستم آمده که با آنها که از خودش سحرخیز ترند فروتنانه برخورد می کند. نمی خواهم توی دایره ی خشمش باشم، نه اینکه می ترسم، توان درگیر شدن و درگیر کردن را ندارم.
عکس های تازه ای از خیابان فردوسی گرفته ام می ریزم روی لب تابم و چند بار نگاهشان می کنم، ولی هنوز توی ذهنم دنبال کودکی می گردم که روی پل چهاراه مخبر الدوله -که عوض شده بود و روی تابلویی نوشته بودن میدان استقلال و من هر بار از خودم سوال می کردم، کدام میدان، کدام استقلال- نشسته بود و داشت فال می فروخت، وزن می کرد، مشقهایش را می نوشت. راستی شما از خودتان پرسیده اید چرا همه ی بچه هایی که دارند توی خیابان وزن می کنند، مشق می نویسند؟ چه چیزی را مشق می کنند؟ مگر همین بس نیست که می دانند از خانم های خوشگل چیزی نصیبشان نمی شود. مگر همین بس نیست که مادرها به آنها پول می دهند چون خودشان بچه دارند. می خواهند این سرنوشت فرزند آنها نشود، و بعد داستانی تعریف می کنند که دنبال فلان مطب می روند، شوهرشان بعد از این سکته آخری نتوانست پشت همان ماشین لکنته بنشیند.
چرا توی سریالها همه زیباند؟
چرا توی دل من همه می گریند، چرا همه جای شهرم درد می کند و توی سریال امیر حافظ غم دارد؟ اگر کودک سر چهارراه مخبر ثروت امیر حافظ را داشت باز مشق می نوشت؟

1 نظرات:

ناشناس گفت...

واقعا در نوع خودت خاصی